جمال رضايى
48
بيرجندنامه ( فارسى )
* - بهلگرد : اين واژه نام روستاى نسبتا بزرگ و معروفى است از دهستان « نهارجانات » بيرجند كه در 25 كيلومترى جنوب شرقى اين شهر در كوهپايه و دامنهء كوه « باغران » واقع است و در محل و گويش بيرجند « بالگرد balgerd » تلفظ مىشود . اين واژه همچنان كه ظاهر آن نشان مىدهد از دو جزء تركيب شده است : « بهل » و « گرد » جزء دوم اين واژهء مركب - يعنى « گرد » ( - جرد ) همانست كه در نامهايى مانند بلاشگرد ، دارابگرد ، خسروگرد ، دستگرد ، دستجرد ، بروجرد و . . . ديده مىشود و نيازى به شرح ندارد ؛ جزء نخست اين كلمه - يعنى « بهل » - تلفظى است از واژهء پهل ، پهله ، پهلو ، پرثو كه نام تيره ايرانى معروف « پارت » مىباشد . اين نام نشان ميدهد كه « بهلگرد » بايد متعلّق به زمانى بسيار كهن يعنى دورهء پارتها ( اشكانيان ) باشد يا اينكه ، « بهل » احتمالا نام ايجادكننده آن باشد . * - بيدخت : « بيدخت » روستاى كوچكى است در جنوب بيرجند كه در زمان مورد پژوهش ما حدود چهار كيلومتر با شهر فاصله داشت ولى امروز شهر به آن پيوسته است . اين نام كه در گويش بيرجند « بادخ [ ت ] bedox [ t ] » فراگو مىشود از دو جزء تركيب شده است : « بى » و « دخت » . جزء دوم اين نام يعنى « دخت » براى همگان شناخته است و تلفظى ديگر از كلمهء « دختر » است . جزء نخست كلمه - يعنى « بى » - تحوّل يافته واژهء « بغ » ( اوستا بغ baqa ، فارسى باستان ب گ baga ) و به معنى « خدا » و « آفريدگار » است و « بيدخت » يعنى « دختر خدا » كه لقب « آناهيتا » ( ناهيد ) - ايزد نگهبان آبها - است و مانند خود واژهء « ناهيد » به ستارهء « زهره » نيز اطلاق شده است . مىدانيم كه در گناباد نيز شهرى بديننام وجود دارد و در آغاز برخى از نامهايى كه قبلا ياد كردم نيز واژهء « بى » يا تلفّظى ديگر از آن را مىبينيم . * - سندادان : « سندادان » روستايى است كوهستانى و نسبتا بزرگ كه پيرامون شصت كيلومتر با بيرجند فاصله دارد . اين روستاى خاورى بيرجند « سيّدنشين » است و در همين يك صد سالهء اخير دانشمندان بزرگى از آنجا برخاستهاند ازجمله مرحومان آية اللّه حاج آقا سيد على اميدوار ( سندادانى ) ، آية اللّه حاج آقا سيد على مدد مددى ، آية اللّه حاج آقا سيد حسن تهامى و استاد علامه حاج آقا سيد محمد فزران . به نظر نگارنده كلمهء « سندادان » كه در محل و بيرجند « سندادا [ ن ] Sendado [ n ] » تلفظ مىشود مخفف كلمهء « سيندادان » است . « سيندادان » مركب مىباشد از « سينداد » كه نام خاصّ است و پسوند نسبى « ان » ، و منسوب به « سينداد » معنى مىدهد . « سينداد » يك نام مركّب كهن فارسى است كه به صورت اسم خاصّ براى اشخاص بهكار مىرفته است . در « لغتنامهء دهخدا » به نقل از مجمل التواريخ و القصص آمده است :